محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4492
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بر ضد من برخاست . » ابو جعفر ، عيسى ، گفت : « حارث كشته مىشود و بر دار مىشود . كرمانى نيز از اين ، چندان دور نيست . » و نصر به دو چيز داد . گويد : مسلم بن احوز مىگفته بود : « هيچ قومى را نديدم كه دعوتى را بزرگمنشانه تر از قوم قيس بپذيرند و براى جانبازى آماده تر باشد . » گويد : وقتى نصر از مرو برون شد ، كرمانى بر آنجا تسلط يافت و به حارث گفت : « منظور من كتاب خداست . » قحطبه گفت : « اگر راست مىگفت يك هزار سوار به كمك او مىفرستادم . » مقاتل بن حيان گفت : « مگر ويران كردن خانه ها و غارت اموال در كتاب خداست ؟ » و كرمانى او را در آوردگاه در خيمه اى بداشت . گويد : معمر بن مقاتل بن حيان ، يا معمر بن حيان ، با كرمانى سخن كرد كه او را رها كرد . پس از آن كرمانى به مسجد آمد حارث نيز ايستاده بود . كرمانى با كسان سخن كرد و امانشان داد به جز محمد بن زبير و يكى ديگر . داود بن ابى داود و دخل دبير ، براى ابن زبير امان خواستند كه وى را نيز امان داد . گويد : حارث به در دوران و سرخس رفت . كرمانى در مصلاى اسد اردو زد و كس پيش حارث فرستاد كه بيامد و به ويرانى خانه ها و غارت اموال اعتراض كرد . كرمانى قصد وى كرد اما دست از او بداشت و چند روز آنجا ببود . گويد : بشر بن جرموز ضبى در خرقان قيام كرد و به كتاب و سنت خواند و به حارث گفت : « من به طلب عدالت همراه تو نبرد مىكردم ، اما وقتى همدست كرمانى شدى دانستم كه نبرد مىكنى براى آنكه بگويند حارث غلبه يافت . اينان بسبب تعصب قبايلى نبرد مىكنند ، من همراه تو نبرد نميكنم . » گويد : بشر با پنج هزار و پانصد كس و به قولى چهار هزار كس جدا شد و گفت : « ما گروه عادليم و به سوى حق مىخوانيم و با كسى كه با ما نبرد نكند ، نبرد